سیدالشهدا
إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا
درباره وبلاگ


این وبلاگ، جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و سیره امام حسین (ع) و یاران ایشان، در ایام نزدیک به ماه سوگواری حضرت ایجاد شده است و استفاده از مطالب آن، با فرستادن یک صلوات، مجاز است.

نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 105333
  • تعداد کل نظرات : 98
  • تعداد کل پست ها : 327
  • آخرين بروز رساني :
    جمعه 24 آذر 1396 
نوای وبلاگ

    Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.

درباره مختار و انگیزه او در این قیام قضاوت‏هاى گوناگون شده است. تا آنجا که بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شیعه درباره او نظر مساعدى ندارند. اما متأخران او را به نیکویى ستوده‏ اند. مختار پس از قیام نافرجام سلیمان بن صرد (رئیس پشیمانان) شیعیان را فراهم ساخت.
او میدانست اگر بخواهد جنبش شیعه به نتیجه برسد، باید یکى از خاندان پیغمبر آنرا رهبرى کند یا لا اقل جنبش به نام او آغاز شود.

چه کسى براى این کار مناسب است؟

 

على بن الحسین ـ (ع) فرزند شهید آل محمد ـ و اگر او نپذیرد؟ محمد فرزند على بن ابى طالب عموى على بن الحسین (ع).


مختار به هر دو تن نامه نوشت. امام على بن الحسین (ع) که بى وفائى عراقیان و رنگ پذیرى آنان را دیده بود و مى‏دانست به گفته پدر بزرگوارش این مردم «دین را تا آنجا مى‏خواهند که زندگانى خود را بدان سرو سامان دهند و هنگام آزمایش پاى پس مى‏ نهند» به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا که کار او با کیفر قاتلان پدرش مربوط مى‏شد کردار او را تصویب فرمود.

چنانکه چون مختار سر عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد امام به سجده رفت و گفت:الحمد لله الذى ادرک لى ثارى من أعدائى و جزى الله المختار خیرا (۱).

یعقوبى نویسد: مختار سر عبید الله بن زیاد را نزد على بن الحسین (ع) به مدینه فرستاد و فرستاده خود را گفت:

بر در خانه او بنشین، همین که دیدى در خانه گشوده شد و مردم به درون رفتند، بدان که هنگام غذا خوردن اوست، تو هم بدرون خانه برو!فرستاده چنان کرد، و چون داخل خانه شد بانگ برداشت:

اى خانواده نبوت و معدن رسالت و فرود آمد نگاه فرشتگان و منزل وحى! من فرستاده مختار پسر ابو عبیده هستم و این سر پسر زیاد است، براى شما آورده ‏ام.

با شنیدن این بانگ، فریاد از زنان بنى هاشم برخاست و چون امام سر عبید الله را دید، گفت "دوزخ" و ابن عبدریه نوشته است: سر عبید الله را هنگامى نزد على بن الحسین (ع) آوردند که نیم روز بود و او ناهار مى‏خورد. چون سر را دید گفت: سبحان الله، کسى فریفته دنیا نمى‏شود مگر آنکه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتى سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا میخورد. (۳)


اما مسعودى نوشته است مختار نامه‏ اى به على بن الحسین (ع) السجاد نوشت. در آن نامه او را امام دانست و خواست تا با آن حضرت بیعت کند و از او رخصت خواست تا دعوت خویش را آشکار سازد. مالى فراوان هم با نامه فرستاد. على بن الحسین (ع) مال را نپذیرفت و نامه او را پاسخ نداد و در مسجد پیغمبر او را ناسزا گفت. (۴)

ممکن است قسمت اخیر را ناخشنودان از مختار افزوده باشند، ولى آنچه مسلم است امام در مورد دعوت براى رهبرى شیعیان، روى خوش به مختار نشان نداده است. (۵)


در روایتى که از منهال بن عمرو است گوید: سالى به حج رفتم و على بن الحسین (ع) را دیدم. پرسید:


ـ حرملة بن کاهل چگونه به سر مى‏برد؟ـ او را در کوفه زنده دیدم. امام دستهاى خود را بالا برد و گفت:


خدایا گرمى آهن را بدو بچشان! خدایا گرمى آتش را بدو بچشان! چون به کوفه ‏رسیدم، حرمله را نزد مختار آوردند. وى فرمود تا دست و پاى او را بریدند، سپس او را به آتش سوزاندند. (۶)



پى ‏نوشت‏ها:


1. رجال کشى ص ۸۴٫المختار الثقفى ص ۱۲۴
2. تاریخ یعقوبى ج ۲ ص ۶
3. عقد الفرید ج ۵ ص ۱۴۳
4. مروج الذهب ج ۲ ص ۹۸
5. براى اطلاع از حال مختار رجوع شود به تاریخ تحلیلى اسلام ص ۱۷۳ به بعد
6. مناقب ج ۴ ص ۱۳۳


منبع:

کتاب زندگانى على بن الحسین (ع)، ص ۹۲ – نوشته دکتر سید جعفر شهیدی

http://tebyan-mobaleghin.ir/

 

 









 
 
 
Online User