سیدالشهدا
إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا
درباره وبلاگ


این وبلاگ، جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و سیره امام حسین (ع) و یاران ایشان، در ایام نزدیک به ماه سوگواری حضرت ایجاد شده است و استفاده از مطالب آن، با فرستادن یک صلوات، مجاز است.

نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 105321
  • تعداد کل نظرات : 98
  • تعداد کل پست ها : 327
  • آخرين بروز رساني :
    جمعه 24 آذر 1396 
نوای وبلاگ

    Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.

 
 امام حسين (علیه السلام) در دوران يازده ساله امامت خود (60- 49 ق) همزمان با حكومت معاويه، تنش‏هاى فراوانى با او داشت كه مواردى از آن را مى‏توانيم در نامه‏ هاى امام حسين (علیه السلام) مشاهده كنيم.
 
امام (علیه السلام) در اين نامه ‏ها گوشه ‏هايى از جنايات معاويه (همانند كشتن بزرگان شيعه همچون حجر بن عدى و عمرو بن حمق) را متذكّر شده و حكومت معاويه بر مسلمانان را بزرگ‏ترين فتنه دانسته است. (1)


معاويه به مروان كه از كارگزاران حكومتى او بود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد خواستگارى كند. عبدالله تصميم درباره اين موضوع را به دائى فرزند خويش امام‏ حسين (ع) واگذار كرد. امام فرمود: از خداوند خواستارم كه مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله برگزيند.

همگى در مسجد اجتماع كردند. مروان در حضور مردم گفت: امير مومنان معاويه به‏ من دستور داده كه هرقدر از مهر را كه پدرش بگويد، قبول كنم و تمامى بدهكارى پدرش را بپردازم. افزون آن كه صلح بين دو فاميل‏ نيز برقرار خواهد شد.

 



دوشنبه 5 آبان 1393 

استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و ركود كرده، زمينه‏ تجاوز و ستمگريهاى بيشتر آنان گشته بود. هشدار به جامعه و يادآورى رسالتها و مسئوليتهاى سنگين آنان از ضرورت‏هاى فورى آن‏ بود و چه فردى شايسته‏ تر از ابى‏ عبدالله الحسين (ع) و چه موقعيتى ‏والاتر از حج. 


براين اساس، حضرت در اجتماع شكوهمند مردم در سرزمين منى به‏ سخنرانى پرداخت و وظيفه امر به معروف ونهى از منكر را به مردم‏ و دانشمندان يادآور شد.

حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر به‏ معروف و نهى از منكر فرمود: اى مردم! از آنچه خدا بدان اولياى خود را پند داده، پند گيريد مانند بد گفتن او از دانشمندان يهود، آنجا كه مى ‏فرمايد: چرا دانشمندان نصارى و علماى يهود آنان را از گفتار گناه‏ آميز و خوردن مال حرام نهى نمى‏ كنند؟ چه زشت است عملى كه انجام‏ مى‏ دادند.

(مائده، آيه‏ 63)

 

 



جهت ديگرى كه بيانگر مبارزات آن حضرت است، نامه‏ اى است كه در آن جنايات معاويه و ستمگرى‏ هايش را شمارش كرده، حكومت معاويه را فتنه ‏اى سهمگين بر امت قلمداد مى كند.

قسمتى از آن چنين است:

مگرتو نبودى كه حجر و ياران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه از بدعت‏ها نگران و بى‏ تاب مى‏ گشتند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كردند؟

آنان را پس از تعهدات محكم و تضمين‏هاى مطمئن به طرز ظالمانه و تجاوزكارانه كُشتى، در برابر خدا گستاخى ورزيدى و عهد و پيمان الهى را سبك شمردى.

مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نيستى، همان كه از زيادى عبادت صورت و پيشانى‏اش پينه بسته بود؟ او را پس از تعهدات و تضمين‏هايى كُشتى كه اگر به حفاظت ‏شدگان دركوهساران داده مى‏ شد، از قله‏ هاى آن فرود مى ‏آمدند.

 



معاويه تصميم به ولايتعهدى يزيد گرفت. راهى حج ‏شد؛ به مدينه آمد و از مردم براى او بيعت گرفت. سپس‏ منبر رفت و يزيد را اين چنين ستود: يزيد دانا به سنت و قرآن‏ شناس است و حلم و بردبارى‏ اش بر سنگهاى سخت افزون است.

امام‏ حسين(ع) برخاست و پس از ستايش خدا و درود بر پيامبر (ص) فرمود: هرگز سخنورى هر چند سخن به تفصيل گويد، نتوانسته است‏حق اندكى از صفات ممتاز پيامبر (ص) را ادا كند.

اى معاويه! از واقعيت دورمانده ‏اى، سپيده صبح تاريكى شب را رسوا ساخته و نور خورشيد پرتو روشنايى چراغ را بى ‏فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زياده‏ گفتى و در گزينش عده ‏اى حق ديگران را ضايع كردى و از بيان فضيلت‏ صاحبان آن بخل ورزيدى و بيش از حد ستم روا داشتى.

 



شیعیان امام على (ع) روزهاى سختى را در حکومت معاویه سپرى میکردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده وبسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سرمى بردند. در منابر و اجتماعات اهانت به امام على (ع)  به صورت رسمى رواج یافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه دار کرده بود.
 
اکنون دیدگان به سوى امام حسین (ع) دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است، تا این سکوت مرگبار را بشکند و راهى به سوى افقهاى حقیقت بگشاید. امام حسین (ع) همراه عبدالله ابن عباس و عبدالله ابن جعفر حج مى گذارد.


امام حسین (ع) در اثر توطئه اى شوم که از سوى معاویه تدارک دیده شد به شهادت رسید و جلوه هاى شکوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه (س) و على (ع) متجلى گشت. استبداد اموى جهت عدم امامت راستین و یاران دلباخته آن عزم را دو چندان کرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوام فریبانه به نابودى مکتب و راه امام على (ع) و فرزندانش  همت گماشت.








 
 
 
Online User